تیز گونه
لغت نامه دهخدا
تیزگونه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) سوداوی. عصبی.تندخوی. ( حاشیه برهان چ معین ): منصوربن اسحاق را برادرزاده ای بود برنا و تیزگونه گفت: ما سرای و جماع از خراسان نیاورده ایم و مال کم از آن نستانیم که بیستگانی ما باشد. ( تاریخ سیستان از حاشیه برهان ایضاً ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
عصبی تند خوی
جمله سازی با تیز گونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و گفت: ما درین کار به جائی رسیدهایم چون تیزی شمشیر اگر هیچ گونه بجنبیم به دوزخ درافتیم.
💡 بشد تیز هومان هم اندر زمان شده گونه از روی و آمد دمان
💡 مدل معروف در عکسهای تبلیغاتی به دلیل داشتن گونههای تیز و ساختار استخوانی مشخص صورتش، بسیار جذاب به نظر میرسید و توجه همه را جلب میکرد.
💡 ویژگی بارز چهره او، چشمهای درشت و گونههای تیز بود که به او ظاهری بسیار خاص، اصیل و تا حدودی مرموز در میان اطرافیانش میبخشید.
💡 با گذشت زمان و کاهش چربی صورت، استخوانهای گونه او تیزتر شده بود و این تغییر ظاهر، چهره او را بسیار جدی و مقتدر نشان میداد.