تیرباران رفتن

لغت نامه دهخدا

تیرباران رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) تیراندازی شدید درگرفتن میان دولشکر: تیرباران رفت چنانکه آفتاب را بپوشید و نیک نیرو کردند تا آن پل بستدند. تاریخ بیهقی چ ادیب ص 467 ). رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تیر اندازی شدید در گرفتن میان دو لشکر

جمله سازی با تیرباران رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با حرارت چراغ، فنر داغ می‌شد و بدن او را می‌سوزاند، قلبم فشرده شد، نمی‌دانم که بود، به نظرم رسید صمدیهٔ لباف است.» طبق گفتهٔ هم‌رزمان مرتضی صمدیه، از جمله سعید شاهسوندی، او و مرتضی تلاش بسیاری در عدم ارائه‌ی اطلاعات سازمان به ساواک کردند و در زیر شکنجه هم فقط اطلاعات سوخته می‌دادند، اما با لو رفتن کامل اطلاعات سازمان و همچنین ترورهای انجام‌شده توسط سازمان که توسط وحید افراخته به ساواک فاش شد، در نهایت مرتضی صمدیهٔ لباف به اعدام محکوم شد و در ۱۱ بهمن ۱۳۵۴ به همراه وحید افراخته، سید محسن خاموشی و جمعی دیگر از اعضای دستگیرشدهٔ سازمان (منیژه اشرف‌زاده کرمانی، محمدطاهر رحیمی، محسن بطحایی، ساسان صمیمی بهبهانی، مرتضی لبافی‌نژاد، عبدالرضا منیری‌جاوید) تیرباران شدند..

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز