لغت نامه دهخدا
تودیع کردن. [ ت َ تُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وداع کردن. بدرود کردن یکدیگر را:
ای کف و دست و ساعدو بازو
همه تودیع یکدگر بکنید.سعدی ( گلستان ).رجوع به تودیع شود.
تودیع کردن. [ ت َ تُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وداع کردن. بدرود کردن یکدیگر را:
ای کف و دست و ساعدو بازو
همه تودیع یکدگر بکنید.سعدی ( گلستان ).رجوع به تودیع شود.
وداع کردن ٠ بدرود کردن یکدیگر را
💡 همچنین مصاحبه شریعتی با واکنش بیش از ۱۳۰ استاد دانشگاه علامه مواجه و با محکوم کردن این اظهارات موهن، خواستار تشکیل کمیه حقیقتیاب شدند. همچنین این استادان از جعفر توفیقی به دلیل برکناری شریعتی تشکر کردند. حسین سلیمی در روز تودیع و معارفه اعلام کرد در حوزه علمی در برخی از زمینهها تبدیل به آموزشگاه شدهایم در حالی که ما باید دانشگاه باشیم. شریعتی در این مراسم شرکت نکرد. ویرایش اینجانب صرفا فنی بوده و به معنی تأیید یا رد این محتوی نمیباشد. با تشکر ملا