تربیت دادن

مترادف‌ها

پرورش دادن، آموزش دادن، هدایت کردن

متضادها

فاسد کردن، منحرف کردن

لغت نامه دهخدا

تربیت دادن. [ ت َ ی َ دَ ] ( مص مرکب ) پرورش دادن. آموختن. پروردن: تا طفل رضیع را که رشک گل ربیع بود چون صبا تربیت میداد. ( سندبادنامه ص 151 ). || تفقد کردن. برتری دادن:
اگر مسعود ناصر تربیت داد
عیاضی را به خلعتهای فاخر.انوری.

فرهنگ فارسی

پرورش دادن آموختن پروردن: تا طفل را که رشک گل ربیع بود چون صبا تربیت میداد یا تفقد کردن برتری دادن.

جمله سازی با تربیت دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در طول جنگ جهانی دوم این لندسردویچ عمومی بود و پس از آن توسط مربیان و معلمان تربیت بدنی برای مدت طولانی به عنوان «غلبه بر حرامزاده درونی»، یعنی غلبه بر تنبلی و فقدان انضباط استفاده می‌شد. اخیراً از «حرامزاده درونی» برای بهبودی استفاده می‌شود. از کاریکاتورهای سگ برای نشان دادن کتاب‌های انگیزشی استفاده می‌شود که در آنها روش‌هایی برای مقابله با ضعف اراده تدوین شده‌است.

💡 بیشتر شوراها افزون بر مسائل تعلیمی، به موضوعات تربیتی نیز رسیدگی می‌کردند و تصمیمات به صورت قانون ثبت می‌شد. مطالعه قانون‌های شوراها به ویژه تطبیق دادن قانون‌های ظاهراً متناقض یا تعیین اولویت میان آنها بنیان توسعه قانون کلیسایی است. قانون‌ها شامل عبارات تعلیمی و معیارهای تربیتی هستند. ارتدکس شرقی قانون‌های صرفاً تعلیمی را مطلق می‌داند و اعتقاد دارد در هر زمانی برای همه مسیحیت قابل استفاده هستند؛ در حالی که قانون‌های تربیتی منحصر به زمان و مکان خاصی هستند و ممکن است در شرایط دیگر قابل استفاده نباشند.

💡 والدین باید آگاه باشند که تربیت دادن فرزندان در سنین ابتدایی، تأثیر بسیار زیادی بر شکل‌گیری شخصیت و رفتارهای اجتماعی آن‌ها در آینده خواهد داشت.

💡 فرآیند تربیت دادن یک دانش‌آموز تنها به یادگیری مطالب درسی محدود نمی‌شود، بلکه شامل پرورش اخلاق و مهارت‌های زندگی در محیط‌های مختلف است.

💡 مربیان ورزشی وظیفه سنگینی دارند زیرا علاوه بر آموزش تکنیک‌ها، تربیت دادن جوانان برای پذیرش شکست و پیروزی نیز از مسئولیت‌های اصلی آن‌هاست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران