تخت و تبارک
لغت نامه دهخدا
تخت و تبارک. [ ت َ ت ُ ت َ رَ] ( ق مرکب، از اتباع ) با تمام استراحت خیال. آسوده و بری از تشویش: درویش سبحان دو دست را ازپشت روی هم زیر سر گذاشت و تخت و تبارک خوابید. ( سرو ته یک کرباس جمال زاده ج 1 ص 179 ). فلان تخت و تبارک نشسته بود. شب به خانه رفت و تخت و تبارک خوابید.
فرهنگ فارسی
باتمام استراحت خیال آسوده و بری از تشویش: درویش سبحان دو دست را از پشت رویهم زیر سر گذاشت و تخت و تبارک خوابید فلان تخت و تبارک نشسته بود شب بخانه تبارک و تخت شود.
جمله سازی با تخت و تبارک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمال ملک و دین شاه جوانبخت که باد از تخت و تاجش چشم بد دور
💡 اندکی پس از به قدرت رسیدن سلطان قابوس، او با شورش گروهی چپگرا در استان ظفار طی شورش ظفار مواجه شد ولی توانست با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و ارتش ایران بر آنها غلبه کند. از همین رو، او بقای تخت و تاج خود را تا حد زیادی مدیون ایران میدانست.
💡 برای فرود بدون اشکال فضاپیماها در این محل، به دایرهای تخت و نرم با قطری معادل ۱۲ مایل نیاز است.
💡 ابا گنج و با تخت و گرز گران ابا رای و با تاج و تخت و سران
💡 که تخت و کله چون تو بسیار دید چنین داستان چند خواهی شنید
💡 چون از این کار فارغ شدی هیچ عذری بر من نماند در آن که تخت و تاج به تو سپارم..