تب مواج

لغت نامه دهخدا

تب مواج. [ ت َ ب ِ م َوْ وا ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تب مالت.رجوع به تب مالت و به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تب مالت.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:تب مالت

جمله سازی با تب مواج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 واریاسیون ۶: یک واریاسیون مواج و طوفانی در سل مینور که یادآور یک نوع رقص کولی است.

💡 سپس حاج آقا منير، حامل نامه از ايشان خواهش مى كند كه عملى به او ياد دهند. ايشان مىفرمايد: شما بحر مواج هستيد. تا اين كه بعد از خواهش التماس مى فرمايند: سه چيز رامواظبت كنيد و خود ايشان هم به اين سه امر مواظبت مى كرده است:

💡 از نوش روزگار «نظیری » گداختیم این باده را موافقتی با مواج نیست

💡 ریش او درباری است، دست راست را به نشانه احترام بلند نکرده‌است و سوم اینکه نوار ویژه فرمانروایی در پشت گردن او مواج است.

💡 گر نباشد حرص عالم بحر مواج غناست تشنگی ما را به توفان سراب انداخته

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز