تب افروز

لغت نامه دهخدا

تب افروز. [ ت َ اَ ] ( ن مف مرکب ) کسی که تب داشته باشد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). تب افروخته. کسی که از تب افروخته شده باشد:
سراغ شعله از خاکستر ما چند پرسیدن
تب افروزان زخود رفتند و برجا ماند بسترها.میرزا بیدل ( از بهار عجم ).|| ( نف مرکب ) که تب را مشتعل سازد.

فرهنگ فارسی

کسی که تب داشته باشد. تب افروخته کسیکه از تب افروخته شده باشد

جمله سازی با تب افروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بالاگنج افروز، روستایی است از توابع بخش بابل‌کنار شهرستان بابل در استان مازندران ایران.

💡 هجر تو نصیبم ای دل افروز مباد در جان من، این آتش جانسوز مباد

💡 این روستا در دهستان گنج افروز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳٬۷۷۳ نفر (۹۸۹خانوار) بوده است.

💡 ای مه بار گه افروز که هر صبح کند آفتابت ز کمال ادب از دور سجود

💡 رخسار دل افروز چو خورشید برافروز صبح آمد و دیگر اثر از مرغ شبی نیست

💡 به گرد خویش خواهم گشتن امروز که می گردم به گرد آن دل افروز

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز