تاق تاق

لغت نامه دهخدا

تاق تاق. ( اِ صوت ) تاغ تاغ. آواز بلند نعل کفش و نعل اسب گاه رفتن. آواز برهم خوردن چیزی.

فرهنگ فارسی

تاغ تاغ آواز بلند نعل کفش و نعل اسب گاه رفتن ٠

جمله سازی با تاق تاق

💡 8. کاوش‌ها و پژوهش‌های باستان‌شناسی و احیا معماری معبد آناهیتا کنگاور و تاق گرا (گنجینه‌های یافته شده از کاوشها)[پیوند مرده]، جلد دوم، پژوهشگاه میراث فرهنگی، ۱۳۸۶.

💡 بلندی بنا از کف تا روی بام حدود چهار متر و نیم و تا زیر سقف سه متر و پنجاه و هشت سانتی متر و کلفتی تاق نود و دو سانتی متر است.

💡 همچنین به هنگام بازدید شاهان و بزرگان از منطقه‌ای گاه در جایگاه ورود آن‌ها تاق پیروزی بسته می‌شود.

💡 چون در زبان‌شناسی گفتار بر نوشتار پیشی دارد تاقون به چم شهر پر از تاق و چشمه درست‌تر به نگر می‌رسد.

💡 «رؤیا تاقی اوا» رئیس موزه دولتی قالی و صنایع دستی جمهوری آذربایجان ضمن سخنرانی خود در این جلسه خاطرنشان ساخت که امروزه در راستای پیشرفت هنر قالی‌بافی در آذربایجان کارهای سازنده و لازمه انجام می‌شود.

💡 تاگوک شاید به معنی انگور گرد باشد چون تا و تاگ و تاق به معنی انگور یا درخت انگور است و گوک یعنی گرد. کوچک شده گوی کوچک یا گرد کوچک.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز