لغت نامه دهخدا
بیش کین. ( ص مرکب ) بسیارکینه. سخت کینه توز. سخت کینه ور. که کینه بسیار دارد:
چرا بیش کین خواند او را سپهر
که هست از دگر خسروان بیش مهر.نظامی.بداندیش کم مهر و او بیش کین.نظامی.
بیش کین. ( ص مرکب ) بسیارکینه. سخت کینه توز. سخت کینه ور. که کینه بسیار دارد:
چرا بیش کین خواند او را سپهر
که هست از دگر خسروان بیش مهر.نظامی.بداندیش کم مهر و او بیش کین.نظامی.
بسیار کینه. سخت کینه توز. سخت کینه ور. که کینه بسیار دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کین تو صد خانه داد بیش به باد فنا خوش اثر نیک داد کینهٔ این خاندان
💡 ترک خنجرکش که بر پنجم فلک خنجر کشد روز کین از لشکرت خنجر گزاری بیش نیست