لغت نامه دهخدا
بی گذشتی. [ گ ُ ذَ ] ( حامص مرکب ) عمل بی گذشت. بی اغماضی.
بی گذشتی. [ گ ُ ذَ ] ( حامص مرکب ) عمل بی گذشت. بی اغماضی.
عمل بی گذشت. بی اغماضی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما
💡 چو زینها گذشتی سببها ست راست نگه کن که اصل سببها کجاست
💡 گه خزیدی با ابوبکری به غار گه گذشتی با علی از هفت و چار
💡 چو از نصیب گذشتی روا بود که دلت حدیث دلبر و دعوی زلف و خال کند
💡 چون گذشتی از خود آنگه کل شوی جان ببخشی آن زمان تو کل شوی