بی فرزانه

لغت نامه دهخدا

بی فرزانه. [ ف َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فرزانه ) مرادف بی دانش و قیاس. آنست که نافرزانه باشد. ( آنندراج ). نادان و بی عقل. ( ناظم الاطباء ):
خلق میگویند جاه و منصب از فرزانگی است
گو مباش آنها که ما رندان بی فرزانه ایم.سعدی.رجوع به فرزانه شود.

فرهنگ فارسی

مرادف بی دانش و قیاس آنست که نافرزانه باشد.

جمله سازی با بی فرزانه

💡 وجود كسان دانشمند و فرزانه در ميان بستگان نزديكش بر افكار و آرمانها و او تاثيرگذار بود. تعليم و تربيت او تحت نظر پدرش آغاز شد و تامراحل عالى ادامه يافت.

💡 صد شمع سوختم که خرد پیش بر دمد پنداشتم که دیده ی فرزانه روشن است

💡 فانیا جز به فنا ره نتوان برد به دوست این محال است که من عاقل و فرزانه روم

💡 بهمن فرزانه (۱۳۱۷–۱۷ بهمن ۱۳۹۲) نویسنده و مترجم بیش از ۵۰ کتاب به فارسی بود؛ ترجمه‌های او بسیاری از نویسندگان مطرح جهان را به ایرانیان معرفی کرده‌است.

💡 بی هنر را تو مدان کامل و فرزانه و راد «حاجب » واجب ما مایل اهل هنر است

💡 كسانى كه به دنياى ديگر ايمان ندارند صفت قبيح دارند و صفت اعلى خاص خداست و اونيرومند و فرزانه است (60).

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
آبجی یعنی چه؟
آبجی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز