لغت نامه دهخدا
بی سیرتی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی سیرت. بی آبرویی و رسوایی. ( ناظم الاطباء ). بی ناموسی. ( آنندراج ). || فسق و فجور و سلوک برخلاف شرع. ( ناظم الاطباء ).
بی سیرتی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی سیرت. بی آبرویی و رسوایی. ( ناظم الاطباء ). بی ناموسی. ( آنندراج ). || فسق و فجور و سلوک برخلاف شرع. ( ناظم الاطباء ).
۱ - بی آبرویی رسوایی بی ناموسی. ۲ - فسق و فجور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صورتی چون قمر دمیده بهشب سیرتی چون به شب گرفته قمر
💡 صائب ز آفتاب سیه روزتر می شود خفاش سیرتی که به ظلمت برآمده
💡 ای خضر سیرتی که همچو کلیم در معانی تو را ید بیضاست
💡 خورشید سیرتی و عطارد فراستی جمشید مخبری و منوچهر منظری
💡 آن است آدمی که در او حُسنِ سیرتی یا لطف صورتیست، دگر حشو عالم است