بچشم دیدن

لغت نامه دهخدا

بچشم دیدن. [ ب ِ چ َ / چ ِدی دَ ] ( مص مرکب ) بچشم خود دیدن. بچشم خویش دیدن. بچشم خویشتن دیدن. دیدن با چشم نه شنیدن به خبر و نقل. رؤیت کردن و مطمئن شدن و یقین کردن:
رفتن جان را به چشم خود ندیده هیچ کس
من بچشم خویش می بینم که جانم میرود.میرخسرو.بچشم خویش دیدم در گذرگاه
که زد بر جان موری مرغکی راه.سعدی.در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود بچشم خویشتن دیدم که جانم میرود.سعدی.

فرهنگ فارسی

بچشم خود دیدن بچشم خویشتن دیدن.

جمله سازی با بچشم دیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آشنائی را بچشم خویش دیدن مشکلست زانک او دیدار ننماید بهر بیگانه ئی

💡 حاشا! که غیر دوست کند جا بچشم من دیدن نمیتوان دگری را بجای دوست

💡 ترا بچشم تو بینم چرا که دیده ی خواجو سزای دیدن روی طرب فزای تو نبود

💡 گرت بایست دیدار حقیقت چشم جان بگشا بچشم جان توان دیدن جمال یار جانی را

💡 ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ (۷) باز آن را میخواهید دید دیدنی بچشم بر بی‌گمانی.

💡 بدست خود کفن بر خود بریدن بچشم خویش مرگ خویش دیدن

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز