بوی دان

لغت نامه دهخدا

بوی دان. ( اِ مرکب ) ظرفی را گویند که در آن چیزی از عطریات کرده باشند. ( برهان ). ظرفی که در آن چیزهای معطر نهند. ( فرهنگ فارسی معین ). ظرفی که در آن عطر و بوی خوش کنند و آنرا بعربی جونه گویند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از رشیدی ). جونه. سله خرد عطاران که چرم بر آن کشیده باشند. ( منتهی الارب ). جونه. ( نصاب الصبیان ) ( زمخشری ). عتیده. ( مهذب الاسماء ). طبله. عطردان.

فرهنگ عمید

ظرفی که در آن عطر و چیزهای خوشبو بگذارند، عطردان.

فرهنگ فارسی

ظرفی را گویند که در آن به چیزی از عطریات کرده باشند.
( اسم ) ظرفی که در آن چیزهای معطر نهند.

جمله سازی با بوی دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بآخر همان کنم که باول کردم. بینایی و گویایی و شنوایی و گیرایی و روایی بستانم، آن گه در لحد نهم، چنانک در اول جگر مادر آیینه ساختم، لحد آئینه سازم، تا چنانک آنجا راحت نعمت دنیوی بتو همی رساندم و کس را خبر نه، بآخر راحت بوی بهشت بتو میرسانم و کس را خبر نه، تا دانی که من رحیم و کریم و لطیف‌ام.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز