بو یافتن

لغت نامه دهخدا

بو یافتن. [ ت َ] ( مص مرکب ) نصیبی یافتن. بهره ای بردن:
منت ایزد را که رنجم چون صبا ضایع نشد
عاقبت بویی از آن سیب زنخدان یافتم.صائب ( از آنندراج ).و بمعنی دوم نیز ایهام دارد. || سراغ یافتن. ( آنندراج ). || مجازاً، اثری پیدا کردن از چیزی. نشانی از کسی یا چیزی یافتن.

فرهنگ فارسی

نصیبی یافتن بهره ای بردن یا سراغ یافتن.

جمله سازی با بو یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن دلبر بسی بینی ولی دلدار نتوان یافتن

💡 سخت‌ دشوار است چون ‌آیینه‌ خود را یافتن عالمی را در سراغ خود دچارم کرده‌اند

💡 کاسهٔ انعام گردون چون حباب از بس تهیست چشم گوهر هم در آنجا سیر نتوان یافتن

💡 برای یافتن نامهای متناظر با یک نشانی آی‌پی باید یک جستجوی کامل و در عین حال وقت گیر، انجام بشود.

💡 دیوانهٔ ما را دلی در سینه نتوان یافتن دارد شراری یادگار از سنگ طفلان در بغل

💡 دلم آزرده و مجروح مرهم یافتن مشکل دگر هر لحظه آزاری بر این آزار می‌آید

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز