لغت نامه دهخدا
( بهشت آیین ) بهشت آیین. [ ب ِ هَِ ] ( ص مرکب ) مانند بهشت. بهشت آسا. ( ناظم الاطباء ):
بهشت آئین سرایی را بپرداخت
ز هر گونه در او تمثالها ساخت.رودکی.در آن مرغزار بهشت آئین خیمه ها زدند. ( اسکندرنامه نسخه نفیسی ).
( بهشت آیین ) بهشت آیین. [ ب ِ هَِ ] ( ص مرکب ) مانند بهشت. بهشت آسا. ( ناظم الاطباء ):
بهشت آئین سرایی را بپرداخت
ز هر گونه در او تمثالها ساخت.رودکی.در آن مرغزار بهشت آئین خیمه ها زدند. ( اسکندرنامه نسخه نفیسی ).
( بهشت آیین ) ( صفت ) مانند بهشت بهشت آسا: باغی بهشت آسا: باغی بهشت آیین.
💡 ز عز دولت او وز کمال همت او زمانه ایمن و آباد شد بهشت آیین
💡 هرآنکه بیند این محفل بهشت آیین سپس بهشت تمنا کند بود مغبون
💡 جلوه مهتاب در بزم بهشت آیین شاه داغ دارد جوی شیر خلد را از آب و تاب
💡 از فروغ باده بزم بهشت آیین شاه می زند سرپنجه با خورشید انور ماهتاب
💡 مگر نسیم سپیده دم از بهشت آمد که از لطافت او باغ شد بهشت آیین
💡 سزد ار آورند اکنون به قدر وسع خود هر یک در این سور بهشت آیین که باشد خدمتی در خور