به اوفتاد

لغت نامه دهخدا

به اوفتاد. [ ب ِه ْ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) به افتاد. تندرستی. صحت. || بهبود. رفاه حال. ( فرهنگ فارسی معین ):
ملامتی که کنندم از آن چه خیزد؟ هیچ
اگر بپای تو افتم به اوفتاد منست.حسن دهلوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تندرستی صحت. ۲ - بهبود رفاه حال.

جمله سازی با به اوفتاد

💡 من زدم مشتى و ناگه اوفتاد آن كه جانش خود بند جانى بداد

💡 قسمم ز خدمت تو چرا دوری اوفتاد گفت انوری بهانه چه آری گناه تست

💡 روی جان دیگر نبیند تا ابد هر که او در بند جانان اوفتاد

💡 چه شد با همه هوش و عقل سلیم به دیگ اوفتادی ز هول حلیم

💡 لرزه بر اعضاى مريم اوفتاد كو برهنه بود و ترسيد از فساد

💡 گر ز گوری خشت بر تو اوفتاد عاقلان از گور کی خواهند داد

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز