بنیاد ریختن

مترادف‌ها

پایه گذاری، تأسیس کردن، بنیان نهادن

متضادها

ویران کردن، تخریب کردن

لغت نامه دهخدا

بنیاد ریختن. [ ب ُ ت َ ] ( مص مرکب ) خراب کردن. منهدم ساختن. ( فرهنگ فارسی معین ).

جمله سازی با بنیاد ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بوی شوقی برده‌ام در کارگاه انتظار کز غبارم می‌توان بنیاد کنعان ریختن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران