بسر زدن

لغت نامه دهخدا

بسر زدن. [ ب ِ س َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) و بسر کردن. بسر بردن. بآخر رسانیدن چیزی را. ( آنندراج ). || با دست روی سر زدن در موقع پریشانی و بدبختی. ( فرهنگ فارسی معین ). || موافقت کردن با چیزی. ( آنندراج ). و رجوع به بسر بردن شود. || فکر و خیالی غفلةً در سر کسی آمدن: فلانی بسرش زد که آن کار را بکند. ( فرهنگ فارسی معین ). || دیوانه شدن: بسرش زده. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- با دست روی سر زدن در موقع پریشانی و بدبختی. ۲- باخر رسانیدن چیزی را. ۳- موافقت کردن با چیزی. ۴- ( مصدر ) فکری و خیالی غفله در سر کسی آمدن:( فلانی بسرش زد که آن کار را بکند. ) ۵- دیوانه شدن: بسرش زده.

جمله سازی با بسر زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مشتی که پس از جنگ فرا یاد تو آید باید زدن آن مشت ز تشویر بسر بر

💡 و چون زنان را طلاق داديد و بسر آمد مدت خويش رسيدند به شايستگى نگاهشان داريد، ويا به شايستگى رها كنيد، و زنها را براى ضرر زدن نگاهشان نداريد كه ستم كنيد، هركس چنين كند به خويش ستم كرده است، آيت هاى خدا را به مسخره نگيريد نعمت خدا را برخويشتن با اين كتاب و حكمت كه بر شما نازل كرده و به وسيله آن پندتان مى دهد و ازخدا بترسيد و بدانيد كه خدا به هر چيز دانا است.(231)

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز