برپای جستن

لغت نامه دهخدا

برپای جستن. [ ب َ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) بزور پا برجستن. ( آنندراج ). ناگهان جهیدن و بحالت ایستاده درآمدن:
چو شاه آنچنان دید برپای جست
گرفتش سر دست رستم بدست.فردوسی.چو بشنید مهراب برپای جست
نهاد از بر دسته تیغ دست.فردوسی.ولی همچنان بر دعا داشت دست
که شه سر برآورد و برپای جست.سعدی.

جمله سازی با برپای جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او در ایل قشقایی در منطقه‌ای میان شهرهای خنج و قیروکارزین در استان فارس چشم به جهان گشود. پس از پایان دورهٔ کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، با مشاهدهٔ دست اول وضعیت عشایر و بهره جستن از فرصت حضور اصل چهار ترومن در ایران و با کمک و پشتیبانی دولت وقت، در زمینهٔ برپایی مدرسه‌های سیّار برای بچه‌های ایل آغاز به فعالیت کرد. او توانست دخترهای عشایر را نیز به مدارس سیّار جلب کند و نخستین مرکز تربیتِ معلمِ عشایری را بنیان نهد. او تجربه‌های آموزشیِ خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشته‌است.