بر زبان گرفتن
مترادفها
گفتن، بیان کردن
متضادها
سکوت کردن، خاموش بودن
لغت نامه دهخدا
بر زبان گرفتن. [ ب َ زَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بر زبان افکندن. ( آنندراج ):
دشمن ز کینه جویی من صرفه ای نبرد
چون شمع سوخت هرکه مرا بر زبان گرفت.سالک ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بر زبان افکندن.
جمله سازی با بر زبان گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نمازى كه تنها الفاظى را بر زبان جارى مى كند تا خود را نمازگزار معرفى كند، اينذكر در حضور مردم است و براى فريب مردم ! بنابراين ذكر واقعى نيست.
💡 اما معاويه گفت: ابرهه عقل درستى ندارد. او را از صف هاى جلو دور كنيد و در عقب لشكرقرار دهيد؛ چون بى خرد و سفيه است و سخنى نسنجيده بر زبان مى راند.اهل شام گفتند: اى معاويه ! ابرهه مردى بسيارعاقل است و رد خردمندى، درايت، ديانت و فهم سر آمداهل شام است، اما چون تو از نبرد با على بن ابى طالب عليه السلام مى ترسى و ازشمشير او بيم دارى درباره او اين گونه مى گويى !
💡 امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جارى مى نمود و به ياد آن حضرت مى افتاد،غم و اندوه فراوانى بر او عارض مى شد؛ و افسرده خاطر مى گرديد.
💡 کودک کوچک پس از ماهها تلاش، بالاخره توانست اولین کلمات خود را بر زبان بگیرد و با والدینش ارتباط برقرار کند.
💡 او با وجود سختیهای بسیار زیاد، بالاخره توانست زبان جدید را بر زبان بگیرد و به راحتی با مردم آن کشور صحبت کند.
💡 پس از طی کردن دورههای آموزشی طولانی، زبانآموزان توانستند مفاهیم پیچیده و تخصصی را به راحتی بر زبان بگیرند و از آن استفاده کنند.