لغت نامه دهخدا
بر زبان گرفتن. [ ب َ زَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بر زبان افکندن. ( آنندراج ):
دشمن ز کینه جویی من صرفه ای نبرد
چون شمع سوخت هرکه مرا بر زبان گرفت.سالک ( آنندراج ).
بر زبان گرفتن. [ ب َ زَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بر زبان افکندن. ( آنندراج ):
دشمن ز کینه جویی من صرفه ای نبرد
چون شمع سوخت هرکه مرا بر زبان گرفت.سالک ( آنندراج ).
بر زبان افکندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمازى كه تنها الفاظى را بر زبان جارى مى كند تا خود را نمازگزار معرفى كند، اينذكر در حضور مردم است و براى فريب مردم ! بنابراين ذكر واقعى نيست.
💡 اما معاويه گفت: ابرهه عقل درستى ندارد. او را از صف هاى جلو دور كنيد و در عقب لشكرقرار دهيد؛ چون بى خرد و سفيه است و سخنى نسنجيده بر زبان مى راند.اهل شام گفتند: اى معاويه ! ابرهه مردى بسيارعاقل است و رد خردمندى، درايت، ديانت و فهم سر آمداهل شام است، اما چون تو از نبرد با على بن ابى طالب عليه السلام مى ترسى و ازشمشير او بيم دارى درباره او اين گونه مى گويى !
💡 امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جارى مى نمود و به ياد آن حضرت مى افتاد،غم و اندوه فراوانى بر او عارض مى شد؛ و افسرده خاطر مى گرديد.