بر زبان افکندن

لغت نامه دهخدا

بر زبان افکندن. [ ب َ زَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از زبانزد کردن و رسوا نمودن:
گلعذاری شور شوخی در جهان افکنده است
همچو بلبل بیدلی را بر زبان افکنده است.دانش ( آنندراج ).بی زبانی بر زبان مردمم افکنده است
هستم از فیض خموشی هاگرفتار نفس.واله ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از زبانزد کردن و رسوا نمودن.

جمله سازی با بر زبان افکندن

💡 و اگر درخواست نموده است كه ملك واگذارى شده به او را پس دهند. درخواست گواه درستاست، اما اين سخن ابوبكر ناسازگار است كه حديث (پيامبران ارثى از خود بر جاى نمىگذارند) را بر زبان جارى سازد.(1021)

💡 خدا را وقت پرسش نیست گفتم بگذر از غالب که هم جان بر لب و هم داستان‌ها بر زبان دارد

💡 (علم دو قسم است، علمى بر زبان، كه حجتى است بر پسر آدم، وعلمى در قلب كه علمسودمند است (39)).

💡 میاور بر زبان بی پرده حرف عشق را صائب که دل این گوهر شهوار را گنجینه می باید

💡 این سخن حق بود و گاهی بر زبان ما نرفت چون تو خود گفتی که خوبان را دل از خاراست، هست

💡 امام دین و دنیا جعفر صادق که تا نامش براندم بر زبان خود را برون زین خاکدان دیدم

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز