بد درونی

لغت نامه دهخدا

بددرونی. [ ب َدْ، دَ] ( حامص مرکب ) بد باطنی. بداندیشی: اگر وی ( شیطان ) را اطاعت داری در تو صفت گربزی و خیانت و تخلیط و بددرونی و فریفتن و تلبیس بدید آید. ( کیمیای سعادت ).

فرهنگ فارسی

بد باطنی بد اندیشی.

جمله سازی با بد درونی

💡 مجموع درونی که پریشان تو باشد آزاد اسیری که به زندان تو باشد

💡 الهی، خود در این باره می‌گوید: «من در پی ساختاری نو بودم که با جهان زیست رمان همخوانی داشته باشد. آنچه دراین رمان بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد، روایت تلخ زندگی، به هم ریختگی درونی آدم‌ها، حضور مرگ و زوال ارزش‌هاست.»

💡 پس از نوشتن آلبوم مفهومی صحنه‌هایی از یک خاطره، آلبوم دودیسکهٔ شش درجه آشفتگی درونی و رشته افکار که آخری روی متال تمرکز کرده بود؛ گروه تصمیم گرفت که آلبومی کلاسیک از نوع دریم تیتر را ایجاد کند.

💡 در سده اخیر ۱۳ زمین لرزه با قدرت بیش از ۵٫۵ ریشتر در خراسان شمالی رخ داده‌است که آخرین آن با قدرت ۶٫۲ درجه در مقیاس امواج درونی زمین (ریشتر) بهمن سال ۱۳۷۵ بود که خسارات جانی و مالی فراوانی به دنبال داشت.

💡 آنان که درحقیقت غور و تفحص کرده‌اند، با جدیت بیشتری بیان نموده‌اند که پناتس یا پنات‌ها، کسانی هستند که از طریق آنان ما در هسته درونی خویش، که پنتیوس باشد، تنفس می‌کنیم، از طریق آنهاست که ما صاحب بدن هستیم، و از طریق آنهاست که ما دارای یک ذهن منطقی می‌شویم.

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز