لغت نامه دهخدا
بدحاشیه. [ ب َ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) آنکه اشخاص بد در اطراف خویش دارد. ( یادداشت مؤلف ).
بدحاشیه. [ ب َ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) آنکه اشخاص بد در اطراف خویش دارد. ( یادداشت مؤلف ).
آنکه اشخاص بد در اطراف خوسش دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریسی در میان نیم میلیون نفر فریسی در حاشیه جنوبی دریای شمال در هلند و آلمان گفتگو میشود.
💡 و گاه خواهد که از حرارت آتش شوق آب شود و حاشیهی بساط دوستی را از لوث وجود بدان آب بشوید.
💡 در هیچ فن کتابی از ابناء فضل نیست کان را نخوانده شخص تو از متن و حاشیه
💡 از هر چه در این ملک نیام کم، بیشم از حاشیه بیگانه و با شه خویشم
💡 «روز سیب» داستان مردم حاشیه شهر تهران است که به خاطر فقر شدید مالی و برای حل کوچکترین مشکلات زندگی، چاره ای جز دزدی ندارند