لغت نامه دهخدا
( بدآب و هوا ) بدآب و هوا. [ ب َ ب ُ هََ ] ( ص مرکب ) ناسازگار. مضر.
( بدآب و هوا ) بدآب و هوا. [ ب َ ب ُ هََ ] ( ص مرکب ) ناسازگار. مضر.
( بد آب و هوا ) ناسازگار مضر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشانه ديگر اخلاص، آنست كه انسان در عمل،دنبال كارى برود كه ضرورى و تكليف است و بر زمين مانده، هر چندپول و عنوان و شهرت در آن نباشد و براى انسان، رفاه و درآمد و اعتبار اجتماعى فراهمنياورد. مثل خدمت در مناطق محروم يا روستاها و محيطهاى كوچك و دور دست و بد آب و هوا، ياپرداختن به كارهاى لازمى كه نمود اجتماعى چندانى ندارد، ولى وظيفه است.
💡 پس از آزادی اش به او گفتند باید به خدمت نظام وظیفه برود و او که حدود پنجاه سال داشت، دانست که این دسیسهای است برای از بین بردنش و چون در آن سن و سال نه توان مقابله داشت نه حوصله درگیری، تصمیم گرفت از سرزمین اش کوچ کند. دسیسه دشمنانش این بود که او را به خدمت سربازی در منطقهای بد آب و هوا ببرند و در آنجا او را از بین ببرند یا شاید او خود به خود به دلیل بیماریهایش از بین برود. ناظم حکمت که در پلیس دریایی ترکیه خدمت کرده بود و دیگر خدمت سربازی برای او قانونی نبود.