باریک تن
مترادفها
لاغر، قلمی، نحیف
متضادها
چاق، تپل، درشتهیکل
لغت نامه دهخدا
باریک تن. [ ت َ ] ( ص مرکب ) لاغراندام. آنکه اندامی ظریف دارد: و این [ سند ] ناحیتی است گرمسیر و اندروی بیابانهای بسیار... و مردمان اسمر و باریک تن و دونده. ( حدود العالم ). [ و مردم سودان ] باریک تن اند وسطبرلب و درازانگشتان و بزرگ صورت. ( حدود العالم ).
جمله سازی با باریک تن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلاشهٔ این گیاه باریک و سیاهفام و برگ آن سبزرنگ میباشد و بیشتر در گوشه و کنار حوضها میروید.
💡 پس بدان کاین حساب باریک است زان که هفده به هجده نزدیک است
💡 باریک آب، روستایی از توابع بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک در استان خوزستان ایران است.
💡 چون گهر از رشته، می افتد برون معنی ز لفظ بس که پیش مدح او باریک میگردد کلام
💡 دیده باریک بینم، در شب تاریک هجر بس که بر یاد لبت، درهای عدنان، سفته است
💡 هماکنون یگانه راه اصلی دسترسی به روستای باریکان عبارت است از: