میانه تن
لغت نامه دهخدا
میانه تن. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( ص مرکب ) که تن نه فربه و درشت و نه لاغر و خرد و ریز دارد: ضغبوس؛ شتر میانه تن. ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
که تن نه فربه و درشت و نه لاغر و خرد و ریز دارد شتر میان تن.
جمله سازی با میانه تن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود اندر میانه واسطه دلال عشق بود
💡 پس از شورش الرشید، بعثیها کارزار خود را علیه حزب کمونیست افزایش دادند. فقط بخش فرات میانه و بخش کردی حزب دست نخورده باقی ماندند.
💡 تو در میانه هایم و حیران و تنزده آکنده از سفاهت و آموده از عما
💡 کمرت شبی بجستم تو در آن میانه گفتی کمر از کسی چه جوئی که خود او میان ندارد
💡 در دیگر نوشتههای فارسی میانه که در آنها گزارشهای داستان ضحاک آمدهاست: