لغت نامه دهخدا
( آنچت ) آنچت. [ چ ِ ] ( ضمیر + حرف ربط + ضمیر ) مخفف آنچه ترا:
بدو گفت زال ای پسر هوش دار
هر آنچت بگویم ز من گوش دار.فردوسی.
( آنچت ) آنچت. [ چ ِ ] ( ضمیر + حرف ربط + ضمیر ) مخفف آنچه ترا:
بدو گفت زال ای پسر هوش دار
هر آنچت بگویم ز من گوش دار.فردوسی.
( آنچت ) (چِ ) (اِ اشاره مر + ضم. ) مخفف آن چه تو را.
( آنچت ) آنچه تو را: بدو گفت زال ای پسر هوش دار/ هرآنچت بگویم ز من گوش دار (فردوسی۲: ۲۴۵ ).
💡 به سوگند بستی دلم را؟ رواست کنم آنچت اکنون مرا دو هواست
💡 بحّق تو برسم روزی ار امان یابم تو حالی آنچت گویم بمن رسان، برسان
💡 اگر دل با زبان یکسان کنی تو هر آنچت گفت حق فرمان کنی تو
💡 وزان پس به بدگوهر آورد روی که پاسخ از آنچت بپرسم بگوی
💡 مجوی آنچت آرد سرانجام بیم مکش پای از اندازه بیش از گلیم
💡 خداوندت بسی برگ و نوا داد نصیب ما بده ز آنچت خدا داد