لغت نامه دهخدا
انساق. [ اِ ] ( ع مص ) بسجع گفتن سخن را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بسجع سخن گفتن. ( از اقرب الموارد ). روش و دستور ترتیب دادن. ( غیاث اللغات ).
انساق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نسق. ( غیاث اللغات ). رجوع به نسق شود.
انساق. [ اِ ] ( ع مص ) بسجع گفتن سخن را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بسجع سخن گفتن. ( از اقرب الموارد ). روش و دستور ترتیب دادن. ( غیاث اللغات ).
انساق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نسق. ( غیاث اللغات ). رجوع به نسق شود.
بسجع گفتن سخن را. بسجع سخن گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دست بردۀ آنساقی است هوش و گرنه گو است شاهد مجلس که من شراب ننوشم