لغت نامه دهخدا
انبازگوی. [ اَم ْ ] ( نف مرکب ) مشرک. ( یادداشت مؤلف ).
انبازگوی. [ اَم ْ ] ( نف مرکب ) مشرک. ( یادداشت مؤلف ).
مشرک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها گوی اللَّه میرهاند شما را از آن وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ و از هر تاسایی و هر اندوهی ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ (۶۴) پس آن گه از اسباب با وی انباز میآرید.
💡 تو کیستی که بدین مایه دستگه که تراست به روز بخشش گویی من و توایم انباز
💡 أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ یا ایشان انبازان دارند با من، یا انبازان میدانند مرا فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ گوی ایشان را تا انبازان خود بیارند و باز نمایند. إِنْ کانُوا صادِقِینَ (۴۱) اگر میراست گویند.