لغت نامه دهخدا
( آموزگاری ) آموزگاری. [ زْ / زِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و عمل و صفت آموزگار. تعلیم.
( آموزگاری ) آموزگاری. [ زْ / زِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و عمل و صفت آموزگار. تعلیم.
( آموزگاری ) ۱ - چگونگی و عمل آموزگار تعلیم معلمی. ۲ - معلمی مدرس. ابتدائی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او کارش را با آموزگاری در مدارس ابتدایی آغاز کرد و سپس به روزنامهنگاری پرداخت و از سال ۱۹۸۸ عضو «اتحادیه نویسندگان و آهنگسازان لهستان» بود. وی بعدها به بازیگری تئاتر و سینما روی آورد و با کارگردانانی چون لخ مایفسکی و روبرت گلینسکی همکاری کرد.
💡 محجوبه از سن چهارده سالگی شعر میسرود. نخست عضو انجمن ادبی هرات شد و سپس به آموزگاری در مدارس دخترانه هرات پرداخت.
💡 جان دیویی در روز بیستم اکتبر سال ۱۸۵۹ میلادی در شهر برلینگتون در ورمانت آمریکا زاده شد. او بیست سال ابتدایی زندگیاش را در روستا گذراند و تحصیلات مقدماتی خود را در همانجا به پایان برد. او پس آن وارد دانشگاه جانز هاپکینز شد و در کنار تحصیل در رشتهٔ فلسفه به شغل آموزگاری در مدرسه نیز مشغول بود.
💡 زبانهای رایج مردم این منطقه فارسی و ترکی است و از فعالیتهای مهم مردم منطقه رامیان کشاورزی، دامداری نوغانداری و آموزگاری است. مردم این منطقه در کنار فعالیتهای کشاورزی از هنر صنایع دستی نیز بهرهمند هستند و از مهمترین صنایع دستی منطقه میتوان به چادرشببافی (چارشوبافی، ابریشم بافی) اشاره کرد.