لغت نامه دهخدا
ام غیار.[ اُم ْ م ِ ] ( ع اِ مرکب ) قضا و قدر. ( از المرصع ).
ام غیار.[ اُم ْ م ِ ] ( ع اِ مرکب ) قضا و قدر. ( از المرصع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گردن سپهر کند جاه تو کمند بر دوش روزگار نهد عدل تو غیار
💡 مرغ دلم کردهای خوش ای دلارام رام ربودهئی دل ز من گشته با غیار یار
💡 از ثابت و سیار کند میخ سرانجام یکران ترا چرخ در آهنگ غیار است
💡 بکان کسب که زاید بنام بذل درم بشان نصب که دوزد بدوش عزل غیار
💡 سودای کفر و دین ز خیالم نمی رود تا دیده ام دمیده برویش خط غیار
💡 ای مرد فلک حشمت و فرزانهٔ مکرم وی پیر جوان دولت مردانهٔ غیار