لغت نامه دهخدا
ام سفیان. [ اُم ْ م ِ س ُ ] ( اِخ ) نام دو تن از زنان صحابی بوده است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 239 و 240 شود.
ام سفیان. [ اُم ْ م ِ س ُ ] ( اِخ ) نام دو تن از زنان صحابی بوده است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 239 و 240 شود.
نام دو تن از زنان صحابی بوده است
💡 سفیان ثوری را عادت بودی که جز در صف آخر نه ایستادی، گفتند: یا سفیان! نه اولیتر آنست که اختیار صف اوّل کنی؟ گفت: صدر سزای خداوندان بود، بندگان را با صدر عزّت چه کار.
💡 عده ای این که یک نفر به بشیر و دیگری به نذیر معروف است را این میداند که عده ای به اجبار در سپاه سفیانی آمده اند و در حالی که او را قبول ندارند در سپاه او حضور دارند.
💡 پسر سفیان گفت: چون بازآمدم گفتم: ای پدر! دل تو مگر از سنگ است؟ میبینی که عیال دارم و هیچ ندارم؟ بر من رحم نمیکنی؟
💡 در بسیاری از احادیث تصریح شده که سفیانی از تبار ابوسفیان، است. همچنین او از سوی پدر منسوب به بنی امیه و از طرف مادر از قبیلهٔ کلب است.
💡 و چون رسول بیامد و حقیقت آشکار شد، در اجرای فرمان حجاج زر به اسپهبد دادند و سفیان در وسط بازار خاک بر سر شد و از آن تاریخ است که عبارت خاک بر سر به صورت اصطلاح درآمده است.
💡 و چون رسول بیامد و حقیقت آشکار شد، در اجرای فرمان حجاج زر به اسپهبد دادند و سفیان در وسط بازار خاک بر سر شد و از آن تاریخ است که عبارت خاک بر سر به صورت اصطلاح درآمده است.