لغت نامه دهخدا
( آق بهی ) آق بهی. [ ب ِ ] ( اِخ ) نام تیره ای از قشقائی نزدیک 200 خانوار.
( آق بهی ) آق بهی. [ ب ِ ] ( اِخ ) نام تیره ای از قشقائی نزدیک 200 خانوار.
( آق بهی ) نام تیره ای از قشقایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی نیست چو سیب غبغبت میوه خلد در بهی
💡 ۶. تاریخ اصفهان (۱۳۷۸). تألیف میرزا حسن خان جابری انصاری. اصفهان: مشعل؛ شرکت بهی.
💡 کان بهی بحر بها هم با دَها هم با نُها خورشید با رایش سها یاقوت با جودش مدر
💡 دل زین چمن بزخم تو چون سیب سرخروست رو زردی آن بود که هوای بهی کنیم
💡 سرنوشتسازان فیلمی به کارگردانی جهانگیر جهانگیری و نویسندگی کریم بهی محصول سال ۱۳۵۷ است.