افغان کردن

لغت نامه دهخدا

افغان کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ای خدایا گفتن به استغاثه. زاری کردن. ناله کردن:
بانگ بردارند و بخروشند بر امید خورد
چون حدیث جو کنی بیشک خران افغان کنند.ناصرخسرو.مطرب همی افغان کند که می خور
ای شاه که این جشن خسروان است.ناصرخسرو.گر عیب من ز خویشتن آمد همه
از خویشتن به پیش که افغان کنم.ناصرخسرو.خسروا عدل تو جاییست که از چنگل باز
هیچ تیهوبچه در ملک تو افغان نکند.مجیرالدین بیلقانی.میترسم از این کبود زنجیر
کافغان کنم آن شود گلوگیر.نظامی.در نهان جان از تو افغان می کند
گرچه هرچه گوئیش آن میکند.مولوی.

فرهنگ فارسی

ای خدایا گفتن به استغاثه. زاری کردن

جمله سازی با افغان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق دانی چیست لب پرخنده کردن نزد خلق بی‌خبر از آه‌ و افغان آه و افغان داشتن

💡 فغانی بیش ازین افغان مکن در گلشن کویش دمی از ناله کردن می‌شود خاموش بلبل هم

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز