لغت نامه دهخدا
( آفرین خوان ) آفرین خوان. [ ف َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آفرین گوی:
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
( آفرین خوان ) آفرین خوان. [ ف َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آفرین گوی:
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
( آفرین خوان ) آفرین گو، ستایش کننده.
( آفرین خوان ) آفرین گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وزآن جای برگشت پیروز و شاد سپاه آفرین خوان شده بر قباد
💡 برو آفرین خوان شدند کاروان که چون تو دگر کس ندارد توان
💡 برو هر کسی آفرین خوان شدند وز آن پس سوی راه ایران شدند
💡 برو زآن شگفت آفرین خوان شدند به خوردن نشستند و هم خوان شدند
💡 بر آن رسم و راه آفرین خوان شدند جهانجوی را بنده فرمان شدند
💡 سرشک از مژه بررخ افشان شدند بدو بر همه آفرین خوان شدند