افتاب نزده

لغت نامه دهخدا

( آفتاب نزده ) آفتاب نزده. [ ن َ زَ دَ / دِ ] ( ق مرکب ) پیش از طلوع آفتاب.

فرهنگ معین

( آفتاب نزده ) (نَ زَ دِ ) (ق. ) پیش از طلوع.

فرهنگ فارسی

( آفتاب نزده ) پیش از طلوع آفتاب

جمله سازی با افتاب نزده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ظاهراً همراه با بهار سال ۱۳۳۶، من هم اظهار وجودکردم و اولین گریه ام را در نیمه شب پنجم عید سردادم. زمانی که بچه‌ها خواب بودند و خواب عیدی‌هایی که گرفته بودند، می‌دیدند. شش ساله بودم که با آمدن سپاه دانش به روستا، شاگرد مدرسه ای شدم. مدرسه ای که شاید تا شش ماه کتاب و دفتری در کار نبود و آن معلم جوان، با قصه‌هایش ما را سرگرم می‌کرد. معنی درس و مدرسه برای ما چیز دیگری بود. دنیاهای عجیب و سحرانگیزی که معلم جوان ما در قصه‌هایش، برای ما تصویر می‌کرد، چنان روح و جسم ما را مسحور می‌کرد که هنوز آفتاب نزده ما را به در خانه ای که مدرسه مان بود، می‌کشاند.

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز