لغت نامه دهخدا
( آشامان ) آشامان. ( نف، ق ) در حال ِ آشامیدن.
اشأمان. [ اَ ءَ ] ( اِخ ) موضعی در قول ذی الرمة:
اعن ترسمت من خرقاء منزلة
ماءالصبابات من عینیک مسجوم
کأنها بعد احوال مضین لها
بالاشأمین یمان فیه تسهیم.( معجم البلدان ).
( آشامان ) آشامان. ( نف، ق ) در حال ِ آشامیدن.
اشأمان. [ اَ ءَ ] ( اِخ ) موضعی در قول ذی الرمة:
اعن ترسمت من خرقاء منزلة
ماءالصبابات من عینیک مسجوم
کأنها بعد احوال مضین لها
بالاشأمین یمان فیه تسهیم.( معجم البلدان ).
( آشامان ) در حال آشامیدن
موضعی در قول ذی الرمه اعن ترسمت من خرقائ منزله مائ الصبابات من عینیک مسجوم کانها بعد احوال مضین لها بالاشامین یمان فیه تسهیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذاب دوزخ آشامان به آتش خون کند ایزد مگر در سینه ی آسودگان اندازد ایشان را
💡 دو عالم را به یک پیمانه می بخشند مخموران اگر قارون نشیند با می آشامان گدا خیزد
💡 دوباره با همان حال به رزمگاه مى شتابد و پيكار مى كند و در پايان اين ستيز، از هرسو مورد هجوم و يورش وحشيانه خون آشامان دشمن قرار مى گيرد و در پى ضربتهاىفراوان آنان از پاى درمى آيد و... بر زمين مى افتد.
💡 به این افسرده حالی باد دامان زبانم بین ز مغز دوزخ آشامان برآرد دود آوازم
💡 به وجد آمد زمین و آسمان از شورش صائب می آشامان معنی را هیاهو این چنین باید