استوار اندام
مترادفها
خوشهیکل، تنومند، چهارشانه، خوشتراش، قویهیکل
متضادها
نحیف، ضعیف، شکننده
لغت نامه دهخدا
استواراندام. [ اُ ت ُ اَن ْ ] ( ص مرکب ) که اعضاء محکم و سخت و قوی دارد: تیاز؛ مرد کوتاه و استواراندام. مَصِع؛ مرد استواراندام. هَرس؛ شیر استواراندام. مَعَلّط؛ مرد استواراندام. عِتریف؛ شتر استواراندام. عَجْرَم؛ مرد سخت استواراندام. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
اعضائ محکم و سخت و قوی دارد
جمله سازی با استوار اندام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روانشناسی فرگشتی بر این فرض استوار است که درست مانند قلب، ریهها، کبد، کلیهها و سیستم ایمنی، «ادراک» نیز ساختاری عملکردی دارد که مبنای ژنتیکی دارد و بنابراین، با انتخاب طبیعی فرگشت یافتهاست. مانند دیگر اندامها و بافتها، این ساختار عملکردی باید بهطور جهانی در بین یک گونه مشترک باشد و باید مشکلات مهم بقا و تولید را حل کند.