احبار و محمد

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] احبار صفات پیامبر موعود را برای عوام و پیروان خود بازگو نمی کردند و بشارت های تورات را درباره ایشان نادیده می گرفتند.
۱. ناتوان شدن مسلمانان از احتجاج بر ضد یهود در پیشگاه خدا، توجیه احبار برای بازداری عوام و پیروان خود از بازگویی صفات پیامبر: واذا لقوا الذین ءامنوا قالوا ءامنا واذا خلا بعضهم الی بعض قالوا اتحدثونهم بما فتح الله علیکم لیحاجوکم به عند ربکم.... (بنابر این که مقصود از «ما فتح الله» صفات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم باشد برداشت فوق صورت گرفته است.) ۲. نادیده انگاشتن بشارت های تورات درباره پیامبر موعود حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلّم از سوی احبار: ولما جاءهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوا الکتـب کتـب الله وراء ظهورهم کانهم لایعلمون. ۳. عالمان یهود، جویای حکم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم درباره قضیه مورد اختلاف بین یهودیان با اعزام گروهی از یهودیان به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم: یـایها الرسول لایحزنک... ومن الذین هادوا سمعون للکذب سمعون لقوم ءاخرین لم یاتوک یحرفون الکلم من بعد مواضعه یقولون ان اوتیتم هـذا فخذوه وان لم تؤتوه فاحذروا.... (با توجه به شان نزول و روایت منقول از امام باقر علیه السّلام برداشت قابل استفاده است.) ۴. آگاهی عالمان یهود از ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم: الذین ءاتینـهم الکتـب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم وان فریقا منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون. الذین ءاتینـهم الکتـب یعرفونه کما یعرفون ابنآءهم الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون. او لم یکن لهم ءایة ان یعلمه علمـؤا بنی اسرءیل. (مقصود از «آتیناهم الکتاب»، عالمان یهود و مرجع ضمیر «یعلمه» پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم است.) ۵. اعتراف برخی عالمان یهود به انطباق ویژگی های پیامبر موعود بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم: الذین ءاتینـهم الکتـب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم وان فریقا منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون. (برداشت فوق از مفهوم جمله «ان فریقا» استفاده شده است.) الذین ءاتینـهم الکتـب یعرفونه کما یعرفون ابنآءهم الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون.

جمله سازی با احبار و محمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درس نخوانده ها و بى سوادان از بنى اسرائيل از كتاب خدا، يعنى تورات آگاهى ندارند. آنان كوركوردانه از احبار و رهبان تقليد كرده، جز احاديث مجعول و كتاب محرّف چيزى نمى دانند و در اعتقاد خود تنه بر ظن و حدس غيرعلمى تكيه مى زنند؛ ا زاين رو نمى توان به حق پذيرى آنها اميد بست و از آنان توقع ايمان داشت.

💡 و كوتاه سخن اينكه غلو اهل كتاب همين بوده كه انبيا و احبار و راهبان خود را تا مقام ربوبيتبالا ميبرده و در برابر آنان بنحوى كه جز براى خدا شايسته نيست خضوع مى كرده اند،و خداى متعال در آيه مورد بحث آنان را به زبان نبى خود از آن نهى مى كند. در اين جا سؤالى پيش مى آيد، و آن اينكه: چرا در اين آيه غلو را مقيد كرد به غلوباطل و غير حق ؟ مگر غلو صحيح و حق هم داريم ؟ جواب اينست كه اين تعبير در حقيقت تقييدنيست بلكه تاكيد و يادآورى لازمه معنا است با خود آن، تا شنونده از آن لازم غفلت نورزد،و اگر هم كسى دچار غلو شده، بداند كه از اثر سوء آن غفلت كرده و يا به چيز ديگرىنظير غفلت مبتلا شده، ممكن است كسى پيش خودخيال كند كه اطلاق لفظ (پدر) بر خداى تعالى پس از اينكه معنايشتحليل شده و از جميع نواقص تنها به معناى مربى و يا بوجود آرنده شده باشد چهعيبى دارد؟ و همچنين چه اشكال دارد لفظ ابن الله را بعد از آنكه تحليلش كرده باشيم وتنها به معناى مجردش ‍ در آمده باشد به كسى اطلاق شود؟ و چهدليل عقلى بر منع از آن داريم ؟