ابستن شدن

لغت نامه دهخدا

( آبستن شدن ) آبستن شدن. [ ب ِ ت َش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آبستن گشتن. آبستن گردیدن. آبستن آمدن. تمخض. حَبَل. ( دهار ). بار گرفتن. بار برداشتن. حامله گشتن. حمل برداشتن. بچه گرفتن. زه برداشتن. باربردار شدن ماده از نر. || زنده شدن و شکوفه خرد برآوردن درخت در آخر زمستان و اول بهار.

فرهنگ فارسی

( آبستن شدن ) ( مصدر ) ۱ - حامله شدن باردار گشتن آبستن گردیدن. ۲ - شکوف. خرد بر آوردن درخت آبستن گشتن. ۳- در خفا رشوه گرفتن
باردار شدن حامله گشتن

جمله سازی با ابستن شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرمود: همانا بهشت جايگاهى است كه در آن آبستن شدن و زايمان براى زنان نخواهد بود،پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نمايد، خداوندمتعال بدون جريان حمل و زايمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى كه حضرتآدم عليه السلام را آفريد.

💡 فرمود: همانا بهشت جايگاهى است كه در آن آبستن شدن و زايمان براى زنان نخواهد بود،پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نمايد، خداوندمتعال بدون جريان حمل و زايمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همانطورى كه حضرتآدم عليه السلام را آفريد.

💡 در سراسر جهان، عقیم‌سازی روش رایج جلوگیری از آبستن شدن است، و استفاده از دستگاه داخل رحمی (IUD) رایج‌ترین و کارآمدترین روش پیشگیری از بارداری است.