لغت نامه دهخدا
( آبروداری ) آبروداری. [ ب ِ ] ( حامص مرکب ) صفت و چگونگی آبرودار.
( آبروداری ) آبروداری. [ ب ِ ] ( حامص مرکب ) صفت و چگونگی آبرودار.
( آبروداری ) نگه داشتن آبرو با وجود نداشتن امکانات مادی.
( آبرو داری ) داشتن آبرو سیرت آبرو دار
صفت و چگونگی آبرو دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنتهای مختلف در هنر آشپزی افغانستانی بخشی جداییناپذیر از رسم ریشهدار مهماننوازی افغانها را تشکیل میدهند. غذا ابزاری است برای نشاندادن خصلتهای معنوی و شیوهٔ زندگی مردم و رسم آبروداری، همسایهداری و ازخودگذشتگی. همهٔ رویدادهای خوش زندگی، و همچنین تغییرات فصلها، همگی در بزمهای فامیلی جشن گرفته میشوند.
💡 آن دسته از کسانی که تصمیم به ساخت خانه در فضاهای شهری میگیرند، باید طرح و نقشه خود را با شهرداری آن شهر و منطقه هماهنگ نمایند. شهرداریها که وظیفهٔ مدیریت کلانشهری را بر عهده داشته و برای جهت پیشروی شهر و نوع خانههای احداثی در هر منطقه سیاستهای کلی دارند. البته در حال حاضر، این سیاستهای کلی در مواجهه با بحرانهای اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم اساساً تغییر کرده و با تصویب تبصرههای تو در تو از یک طرف و صدور مصوبههای متناقض جهت آبروداری رسانه ای، از طرف دیگر، شهرسازی در ایران را متفاوت از روال حاکم دیگر نقاط دنیا کردهاست.