لغت نامه دهخدا
( آب بقا ) آب بقا. [ ب ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آب زندگانی.
( آب بقا ) آب بقا. [ ب ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آب زندگانی.
( آب بقا ) (بِ بَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) آب حیات.
( آب بقا ) آب حیات
آب زندگانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جعد زلفین سمن سای تو در دور قمر خضر وقت است که بر آب بقا بنشیند
💡 پیش از ممات هرکه فنا کرد نفس را بعد از حیات مشربش آب بقا بود
💡 بوسه لب تشنه در دور لب نوخط او در سیاهی چشمه آب بقا گم کرده ای است
💡 خصم تو که تلخ است برو شربت هستی از آب بقا یافته خاصیّت سم را
💡 بادا زنَمِ آب بقا خرّم و سرسبز ذات تو که این تازه ثمر را شجر آمد