فلقه

لغت نامه دهخدا

( فلقة ) فلقة. [ف َ ق َ ] ( ع اِ ) پاره چیزی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || یک نیمه کاسه. || سختی و بلا. ( منتهی الارب ). داهیة. ( اقرب الموارد ).
فلقة. [ ف َ ق َ ] ( ع اِ ) داغ که زیر گوش شتر نمایند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || لپه. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(فَ قَ یا ق ) [ ع. فلقة ] (اِ. ) نیمة چیزی که از هم شکافته باشند.

فرهنگ فارسی

نصف چیزی، نیمه چیزی که ازهم شکافته وجداشده باشد، لپه
( اسم ) ۱ - نصف شئ شکافته ۲ - پاره چیزی قطعه جمع: فلق.

ویکی واژه

فلقة
نیمة چیزی که از هم شکافته باشند.

جمله سازی با فلقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 3... اخذ يوم حنين حجرا فسمعنا للحجر تسبيحا و تقديسا. ثمقال للحجر: انفلق. فانفلق ثلاث فلق نسمعلكل فلقه منها تسبيحا لايسمع للاخرى.(304)

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز