لغت نامه دهخدا
غرغر کردن. [ غ ُ غ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آهسته سخن گفتن از سر خشم. غر زدن. ( فرهنگ نظام ). سخن گفتن اعتراض آمیز.لندیدن. ژکیدن. ناخشنودی نمودن با کلماتی نامفهوم. لندلند کردن. قرقر کردن. رجوع به غرغر و قرقر شود.
غرغر کردن. [ غ ُ غ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آهسته سخن گفتن از سر خشم. غر زدن. ( فرهنگ نظام ). سخن گفتن اعتراض آمیز.لندیدن. ژکیدن. ناخشنودی نمودن با کلماتی نامفهوم. لندلند کردن. قرقر کردن. رجوع به غرغر و قرقر شود.
( مصدر ) زیر لب از روی خشم و ناراختی سخن گفتن غر زدن: زود برگشت آن جعل از بوستان رفت و غرغر کرد پیش دوستان. ( بهار )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گدار در ۱۹۵۸ با فیلم سیاه و سپید سیزده دقیقهای خود شارلوت و دوست پسرش ژول Charlotte et son jules نشان داد که برای ساختن فیلم بلند آماده است. این فیلم بسیار خوش ساخت، داستان بازگشت شارلوت (با بازی آن کولت) به پاریس برای دیدن دوست پسر خودپسند و خودخواهاش ژان (با بازی ژان پل بلموندو) را بازگو میکند. شارلوت به خوشخویی با بهانهجویی و غرغر کردن ژان رو به رو میشود و سرانجام آنچه را که شایسته اوست در کف دستش میگذارد. اینک شارلوت دوست پسر دیگری دارد.