لغت نامه دهخدا
علی قریب. [ ع َ ی ِ ق َ ] ( اِخ ) ( حاجب... ) یا امیر علی خویشاوند. از امرای بزرگ دربار سلطان محمود غزنوی. رجوع به حاجب ( علی بن قریب... ) شود.
علی قریب. [ ع َ ی ِ ق َ ] ( اِخ ) ( حاجب... ) یا امیر علی خویشاوند. از امرای بزرگ دربار سلطان محمود غزنوی. رجوع به حاجب ( علی بن قریب... ) شود.
یا امیر علی خویشاوند از امرای بزرگ دربار سلطان محمود غزنوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاجب علی قریب که پس از سلطان محمود ضمن حفظ امنیت پایتخت و رسیدگی به امور حکومت، امیر محمد را در رسیدن به قدرت یاری کرده بود. اما وقتی بر او آشکار شد که امیر محمد از شجاعت، تدبیر و قاطعیتی که در آن موقع حساس ضرورت داشت برخوردار نیست و به صورت پنهان برای قدرت یابی مسعود دست به کار گردید. حاجب علی بعد از آنکه امیر یوسف سپهسالار را از پشتیبانی امیر محمد بازداشت، بسیاری از بزرگان لشکری و کشوری را به پرهیز از هواداری از آن سلطان جوان فراخواند.