عفیف الدین

لغت نامه دهخدا

عفیف الدین. [ ع َ فُدْ دی ] ( اِخ ) لقب عبداﷲبن اسعد تمیمی یافعی. از کبار مشایخ قرن هشتم هجری. رجوع به ابوالسادات ( عبداﷲ... ) شود.
عفیف الدین. [ ع َ فُدْ دی ] ( اِخ ) سلیمان بن علی بن عبداﷲ تلمسانی. شاعر قرن هفتم. رجوع به عفیف تلمسانی شود.

فرهنگ فارسی

سلمان بن علی بن عبدالله تلمسانی شاعر قرن هفتم

فرهنگ اسم ها

اسم: عفیف الدین (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: afifoddin) (فارسی: عفيف‌الدين) (انگلیسی: afifoddin)
معنی: عفیف در دین، پرهیزکار، پارسا و پرهیزکار در دین

جمله سازی با عفیف الدین

💡 محمدرفیع خان بن هادی خان بن شیخ محمد خان بزرگ بن عبدالقادر بستکی، شیخ حسن بستکی، شیخ محمد کبیر، شیخ ناصر الدین، شیخ محمد، شیخ جابر، شیخ اسماعیل رابع، شیخ عبدالغنی، شیخ اسماعیل ثالث، شیخ عبدالرحیم عفیف الدین، شیخ عبدالسلام خنجی، شیخ عباس، شیخ اسماعیل ثانی، حمزه، احمد، محمد، هارون، مهدی، مرشد، محمود، احمد، علی، مبارک، عبدالسلام، سعید، عبدالغنی، طلحه، احمد، اسماعیل، سلیمان، محمد علی، عبدالله (حَبر الأُمَة) ابن عباس بن عبدالمطلب القرشی بن هاشم بن عبد مناف.

💡 عفیف الدین در علوم گوناگون مانند نحو، لغت، فقه، حدیث، اصول، کلام و ریاضی مهارت داشت و در سرودن شعر نیز از جایگاه بلندی برخوردار بود چندان که حتی مخالفان وی نیز بر اهمیت و ارزش سروده‌های وی اذعان داشتند.