طلا دوزی
مترادفها
زردوزی
لغت نامه دهخدا
طلادوزی. [ طِ / طَ ] ( حامص مرکب ) عمل طلادوز. به تارهای طلا چیزی را دوختن. || ( ص نسبی ) زربفت. دوخته شده با تارهای طلا:
ز یمن کلفتن و بیرم طلادوزی
علم شدیم و سرآمد به شیوه اشعار.نظام قاری ( دیوان البسه ص 81 ).به دستار طلادوزی و بیرمهای سلطانی
که ماه شمسی ای قاری چو کتان میبرد تابم.نظام قاری ( دیوان البسه ص 98 ).
فرهنگ فارسی
با تارهای طلا چیزی را دوختن.
جمله سازی با طلا دوزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 علی پاشا فرمانده نیروی دریایی عثمانی در جنگ لپانتو بود. سلطان سلیم در این نبرد پرچم عثمانی که پرچم سبز رنگ بزرگ بود و روی آن الله و آیاتی از قرآن را طلا دوزی کرده بودند را به او سپرده بود.
💡 در سنتهای جمهوری رم، ژنرال یا سردار پیروز، در روز برگزاری جشن تریومف، به صورتی تشریفاتی به ارج و مقامی بسیار بالا میرسید و به وضعیتی نزدیک به وضعیت خداوند یا پادشاه رسانده میشد و با او همچون یک ایزد یا یک شاهنشاه برخورد میگردید. همچنین در ایام بعد از برگزاری جشن پیروزی، حق و حقوقی خاص برای او به عنوان شخص پیروز (تریومفالیس) حفظ میگردید. تریومفالیس به لحاظ لغوی تقریباً «مردی با افتخار پیروزی» معنا میداد، این سردار پیروز بقیه عمر خود را با همین لقب توصیف میشد. همچنین پس از مرگ او نیز، در جریان برگزاری مراسم عزاداری و تشییع جنازه اش، اخلاف و بازماندگان او، به منظور معرفی دوبارهٔ او، یک بازیگر اجیر شده را به پوشیدن نقاب مرگ او که بدان ایماژو میگفتند، وامیداشتند و او را در ردای پیروزی که پوشش یا شنلی بی آستین و طلا دوزی شده و تمام-ارغوانی بود، میپیچیدند.