شلیخ

لغت نامه دهخدا

شلیخ. [ ش َ ] ( اِ ) صدا. آواز. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ). آواز. ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ):
نعره در وی شلیخ موسیقی
ناله در وی نوای موسیقار.رشید وطواط.|| جانماز، یعنی بساط کوچک و یا حصیری که گسترده و بر روی آن نمازخوانند. ( ناظم الاطباء ). شلنج.

فرهنگ فارسی

صدا و آواز یا جا نماز یعنی بساط کوچک و یا حصیری که گسترده بروی آن نماز خوانند.

جمله سازی با شلیخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در حدود سال ۱۸۵۰، او از میندلهایم به مونیخ نقل مکان کرد تا مهارت های هنری خود را ارتقا بخشد. او که تحت تأثیر کارل روتمان و ادوارد شلیخ قرار گرفته بود به سرعت خود را به عنوان یک هنرمند موفق تثبیت کرد و بیشتر به خاطر نقاشی‌هایش از آلپ شناخته شد. آثار وی با جزئیات دقیق و توجه زیاد به نور و سایه ارائه شده اند. میلنر در سال ۱۸۹۵ در مونیخ درگذشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران