لغت نامه دهخدا
سرب سوخته. [ س ُ ب ِت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زرگون. زرقون. زرجون. سلیقون. سندوقس. اسرب محروق. ( یادداشت مؤلف ).
سرب سوخته. [ س ُ ب ِت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زرگون. زرقون. زرجون. سلیقون. سندوقس. اسرب محروق. ( یادداشت مؤلف ).
زرگون زرقون زرجون سلیقون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 azarcón به معنی سرب سوخته و «رنگ نارنجی شدید» برگرفته از عربی «الزرقون»، برگرفته از واژه فارسی «زرگون».